|
ای فلانی دو سه خطی بنویس ساده تر رنگی تر در پی قافیه و واژه نباش...
|
|
|
فکر، فکر ،فکر ،دست از سرم بر نمیدارد این فکرهای بیهوده ی مزخرف سیگار، سیگار ،سیگار، دست از سرم بر نمیدارد اشتیاق روشن کردن و دود کردن سیگار دیگری انتظار، انتظار، انتظار ،تمام نمیشود چشم به راهی و دلم نگرانی در پس این فاصلهها سایه ،رژه لب ،لاک ،تمامی ندارد آرامش آرایش کردن در حال پریشانیو جنگه بین دلم و عقل عشق ،عشق ،احساس ،همگی را باید نثارش کرد اما در جدال با این فکر که لایقش هست لایقش هستی؟؟؟؟؟ تمام نمیشود این روزها و روزگار فقط رنگ عوض میکند تا به خاکستری برسد و بعد سیاه، سیاهه مطلق ،بالاتر از سیاهی هم مگر رنگی هست؟؟؟
سرطان را به درون ريه هاي سرطانييم فرو ميکنم با دودهاي زيباي سيگار افسردگي را با تمام وجود به روح افسرده? خود ميخورانم با صداي لعنتيه ستار دلتنگي را بيشتر از حد تحمل دل تنگم به دلم مي خورانم تا به جنگ با چشمان لعنتيم برودو مقلوبشان کند و اشکهاي نداشته ام با تمام توان دست به خود کشي زنند و خود را از ارتفاع چشمانم به گونه هايم پايين بلغزانند کرختي بدنم را با نشستن پاي اين کامپيوتر لعنتي کرخت ترو بيحس تر ميکنم تا در اندوه بي پايان کلمات سرد دوستان مجازيام گم شومو کرخترو بيتفاوت تر شوم در اين مثلا زندگي نگاه خالي از حسم را به دوست شکست خورده نسل خود مياندازم او نيز خالي و تهي از انگيزه و احساس بدون چشمداشتي به آينده سياه و کدر مثلا زندگي ،کرختو بيحال ثانيهها ،دقيقه ها و عمرش را سپري ميکند درست مثل خود خود من و تمامي ماها فقط گرگ ها لباس میش نمیپوشند گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق میپوشند عاشق که شدی کوچ میکنند اره ازش توقع داشتم وقتی میدونست دارم زار زار گریه میکنم خودشو به در و دیوار میزد تا ببینه چه مرگمه که حالم اینجوریه؟توقع زیادیه از یه رفیق ۶ ساله؟
اره ازش توقع داشتم بعد از پونزده سال رفاقته خواهرانه مثل شیر پشتم وایسه بگه منم باهاش تا اخر جاده میرم توقع زیادی بود؟ اره از مادر بزرگم توقع داشتم بشینه باهام حرف بزنه و روشنم کنه هر چند که من بد باشم ولی اون ۲زار منو ادم حساب میکرد توقع زیادیه؟ اره ازش توقع داشتم یه کم مرد باشه و وقتی حرف میزنه و قول میده رو حرفش مثل مرد وایسه نه با اولین وزش نسیم از ریشه کنده بشه رفاقتا بو توالت عمومی گرفته
از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان این روزها حتی با مهشید درونم هم احساس غریبگی میکنم چه برسه به شما دوست عزیز پس شماها همگی غریبه هستید... همین عنوان را در کوچه های بغلی بخوانید:
چه صبری دارد خدا (سجاد رامشت) - وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی) - یادداشت های اتفاقیه (یوسف شیروانیان) - بوی باران عطر خاک (باران سادات) - پرسه خیال (رضوان پری) - میثاق ( زینب حیدری) - انتهای بیراهه (فاطمه) - حرف های نزدیک ( ممول)-پنجره ( محمد رضا) - طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) - بی تو با تو بودن ( سحر، طه ) - مینی تاک (هانیه) - آرامش سفید (مریم) - منتظر پرواز - دیوانه ای که عاقل بود( محمد مهدی) - ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) - سین عین طا - جشن بارون (نسرین ) - روزهای من ( یک بنده ی خدا ) - روزگــــ شل.غم ـــــار(محمد) - پسر خاک ( ساجد ) - نامه ها (امید حق گویان ) - ما که رفتیم (محمد ) - ملکه نیمه شرقی- .:ساعت 25:. مهدآبی (مهدی صادقی) - بوی باران یاد تو (میثم) - سردار- به همین زودی (مهشید) - بیاین پا برهنه باشیم (امیر امین الرعایی) - دری وری های یک کیبورد به دست - صور اسرافیل (زهرا) چقدرتحمل این تنهایی که دارم باهاش دست و پنجه نرم میکنم سخته
دیشب شیوا دخترش رو بغل گرفته بود بهش شیر میدادو هی دسته دخترش رو می بوسید و واسش لالایی میخوند من هم با دقت نگاهشون میکردم و فکر میکردم که من کجای زندگیمم؟ بهم ثابت کردی که هیچی نیستی یعنی هیچی نبودی ناراحتم از خودم که انقدر زندگی و شوخی گرفتم که اجازه دادم با احساسم اینجوری بازی بشه چقدر حس بازنده بودن دردناکه. بازم باید از اول شروع کنم؟
عجله کار شیطان است نام خدای من صابر است من بنده ی عجول صابرم من کار شیطان را میکنم و هر چیزی که از خدای خود میخواهم همان دم میخواهم در اخر هم با او قهر میکنم برای اجابت نکردن خواسته ام دم به ثانیه هم شیطان را لعن میکنم تا دلتان بخواهد او را ناراحت می کنم ککم هم نمیگزد نام خدای من صابر است... همین عنوان را در کوچه های بغلی بخوانید: چه صبری دارد خدا (سجاد رامشت) - وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی) - یادداشت های اتفاقیه (یوسف شیروانیان) - بوی باران عطر خاک (باران سادات) - پرسه خیال (رضوان پری) - میثاق ( زینب حیدری) - انتهای بیراهه (ف@طمه)- پنجره ( محمد رضا) - طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) - بی تو با تو بودن ( سحر، طه ) - مینی تاک (هانیه) - روزهای یک من (فاطمه) - آرامش سفید (مریم) - منتظر پرواز - دیوانه ای که عاقل بود( محمد مهدی) - ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) - سین عین طا - جشن بارون (نسرین ) - روزهای من ( یک بنده ی خدا ) - روزگــــ شل.غم ـــــار(محمد) - پسر خاک ( ساجد ) - نامه ها (امید حق گویان ) - ما که رفتیم (محمد ) - ملکه نیمه شرقی- .:ساعت 25:. مهدآبی (مهدی صادقی) - بوی باران یاد تو (میثم) - سردار- به همین زودی (مهشید) - بیاین پا برهنه باشیم (امیر امین الرعایی) - دری وری های یک کیبورد به دست این چند سال اخیر با معنی دقیق مرگ اشنا شدم.مرگ چند نفر بود که خیلی ذهن و روحم رو مشغول خودش کرد.چه افراد درجه یک چه دوست یا اشنا
احمد اقا،امید،حامد،الهه جون،زهرا،نازگل منو بد جوری درگیر کردن بد جور از همه متنفرم در حال حاضر پ.ن۱به نظر من بهشت بوی خاک نم دارو میده پ.ن۲به نظر من شیطون و هر کی که تو جهنمه با زبون فرانسوی حرف میزنن پ.ن۳به نظر شما واحد شمارش جن چیه؟نفر؟قلاده؟نخ؟پاکت؟ پ.ن۴ در صحت عقلی به سر نمیبرم در حال حاضر من از نهایت شب حرف میزنم فروغ فرخزاد پ.ن حاله عجیبی است تو گمان کن خفقان یا چیزی شبیه به آن
کدام بي زباني را ديده ايد که اينقدر زبان درازي کند که مجبور شوند تکه هاي بي شماري از زبانش را کوتاه کنند؟ چه صبری دارد خدا (سجاد رامشت) - وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی) - یادداشت های اتفاقیه (یوسف شیروانیان) - بوی باران عطر خاک (باران سادات) - طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) - بی تو با تو بودن ( سحر، طه ) - دیوانه ای که عاقل بود( محمد مهدی) - ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) - روزگــــ شل.غم ـــــار(محمد) - .:ساعت 25:. مهدآبی (مهدی صادقی) - سردار- |
|